|
روزهای جوانی | ||
|
و امروز یکی از روزهایی بود که من همه سعیم رو کردم که باهات راحت حرف بزنم، اگرچه خیلی زمان برد تا مطلبی که میخواستی رو بگم و خیلی برام سخت بود اما با کمک تو این کار شدنی شد.
[ جمعه 1390/10/09 ] [ 0:32 AM ] [ گنجشک ]
امشب، شب عید قربانه، فردا هم تعطیلیم. دوست دارم امشب رو.... الان 9 ماه و نیم شده که تو رفتی و ما هنوز کارامون درست نشده تا بتونیم زندگی مشترکمون رو شروع کنیم. پارسال همین ماه منتظر اومدنت بودم واسه ماه بعد. این روزها رو دوست داشتم، چون اومدنت نزدیک بود و دوباره دیدارها بعد از یک مدت طولانی دوری و دلتنگی تازه میشد. چه روزهای خوبی بود....... امشب رفتم سراغ اس ام اس های پارسال که ایران بودی و واسم فرستادی. اون روزها دوباره واسم تازه شد و اشکهام در اومد. الان یه دنیا دلتنگتم، تازه این وسط الان باهات قهر هم هستم و 5 روزه که نه ایمیلی بهت زدم ، نه اس ام اسی، نه خبری...... آخه از خیلی چیزها خسته شدم که خودت هم میدونی اونها چی هستن، اما درستشون نمیکنی..... تو هم که فعلا خبری ازت نیست اما دیگه کم کم پیدات میشه..... واقعا دلتنگتم. من اینجا از این خیابونها، کوچه ها، از قسمتهای مختلف این شهر یک دنیا خاطره باهات دارم که وقتی از کنارشون رد میشم همه خاطراتم زنده میشه و دلتنگت میشم. اما تو اونجا از دست این مکانها راحتی یا حداقل مثل من بهت سخت نمیگذره. دلم دلتنگ در کنار بودنه......... [ دوشنبه 1390/08/16 ] [ 0:41 AM ] [ گنجشک ]
یه وقتهایی احساس میکنم همه لحظاتم، همه روزهام با انتظار میگذره. انتظارهای طولانی و متنوع. یه زمانایی واسه جواب یه ایمیل ساده هم باید روزها منتظر باشی، واسه رسیدن به خواسته هات، واسه پیشرفت کردن، واسه ساختن و خراب نکردن، واسه رسیدن به روزهای خوشی و کنار هم بودن........ انگار صبر و انتظار با روحم آمیخته شده، یه زمانایی فکر میکنم این زندگی ایده آل من نیست. بال پرواز دارم اما رو زمین نشستم. این سطح از زندگی من رو قانع نمیکنه و از همه مهمتر اینکه من رو به اوج نمیرسونه. روزهام رو عاشقی نمیکنم، زندگی رو با همه وجودم لمس نمیکنم، نمیچشم، لحظات به راحتی از کنار من میگذرن بدون اینکه من پردازششون کنم، بدون اینکه زیباشون کنم. روزهای جوانی سپری میشن بدون اینکه ........ شاید باید تغییرات در زندگیم، در تصمیماتم، در نوع برخوردم با مسائل روزانه ایجاد کنم، نمیدونم ، اما مطمئنم که این سطح از زندگی مال من نیست و من رو به اوج نمیرسونه. خدایا کمکم کن..... [ چهارشنبه 1390/08/11 ] [ 11:42 PM ] [ گنجشک ]
آخرین دفعه که اینجا نوشتم همه چیز یه دفعه پرید و دیگه وقت نکردم دوباره بنویسم. الان هفته اول آبان هستیم و جند روزه که بارون میباره. با اینکه بارون رو خیلی دوست دارم اما تو این روزها دلم میگیره. اینکه آفتاب نیست، نور نیست انگار واقعا تو روحیه من تاثیر میذاره و غمگین میشم. مخصوصا اینکه روز تعطیل باشه و منم خونه باشم. این روزها اینقدر سر کار خسته میشم که وقتی میام خونه دیگه به هیچ کاری نمیرسم. الان یه مدتیه که وقت نمیکنم دنبال استاد بگردم واسه پذیرش گرفتن. گرچه تا امروز هم با خیلی ها تماس گرفتیم اما هنوز به نتیجه لازم نرسیدیم. این روزای چشم انتظاری و دوری همچنان ادامه داره و الان بیشتر از 9 ماه شده که همدیگه رو ندیدیم. خیلی از روزها به اندازه یه دنیا دلتنگت میشم و تمام وجودم جای خالیت رو احساس میکنه. چقدر بهم سخت میگذره تو این لحظات...... [ جمعه 1390/08/06 ] [ 1:17 PM ] [ گنجشک ]
دلم گرفته..... دوست دارم گریه کنم...... [ پنجشنبه 1390/07/14 ] [ 9:52 PM ] [ گنجشک ]
امروز 20 شهریور شده. چند ماه پیش فکر نمیکردم تو این ماه هنوز اینجا باشم. فکر میکردم حتما دیگه تو این زمان کنار هم هستیم. ولی خوب تا الان جور نشده. یه زمانایی احساس میکنم یک دنیا دوست دارم باهات حرف بزنم، درددل کنم. یه زمانایی دوست دارم از دغدغه هام واست بگم، از نگرانیهام، واسه خودمون، واسه زندگی آیندمون. یه زمانایی هم دوست دارم یه دنیا احساسی که نسبت بهت دارم رو بهت برسونم. اما اینا رو تو دل خودم نگه میدارم و به تو نمیرسه. یه روزایی به اندازه یه دنیا دلتنگتم، بی تابی مینکم. اشک تو چشمام جمع میشه. یه وقتایی به خودم میگم خدا کنه این روزهای دوری و تنهایی باعث باشه که قدر هم رو ، قدر با هم بودنمون، قدر زندگمیون رو در آینده بیشتر بدونم. به هر حال هر دوره ای باید یه ثمره ای واسه زندگی داشته باشه. این دوره دوری هم باید کمکمون کنه که زندگی بهتر و قشنگتری در آینده داشته باشیم. باید تو این روزها هم قوی باشیم، روزها رو با صبوری تحمل کنیم به امید روزهای قشنگ با هم بودن.
[ یکشنبه 1390/06/20 ] [ 8:37 AM ] [ گنجشک ]
همه لحظاتم با انتظار میگذره، همه لحظات. همه زمانهام با صبر کردن، چشم به راه بودن سپری میشه. واقعا تحمل یک انسان تو صبر کردن و انتظار کشیدن چقدر هست؟ انگار همه وجود آدم در این زمانها خورده میشه، از بین میره. تمام روحت ، اعصابت ذره ذره خسته و ناتوان میشه.
[ سه شنبه 1390/06/01 ] [ 9:58 AM ] [ گنجشک ]
امروز یک ساعت زودتر از شرکت زدم بیرون. دیگه واقعا طاقت محیط اونجا رو نداشتم. دلتنگی و بی قراری امونم رو بریده بود.واقعا بعضی از روزها چقدر سخت میگذره. دوست دارم یه عالمه باهات دعوا کنم به خاطر این روزهای سخت. به خاطر اینکه من رو تو این شرایط قرار میدی.
[ یکشنبه 1390/05/30 ] [ 9:25 PM ] [ گنجشک ]
دلم گرفته. آروم و قرار ندارم. دوست دارم محل کارم رو ترک کنم و برم بیرون. نمیدونم کجا؟ یه جایی که از لحاظ روحی آزاد باشم و دغدغه کار رو نداشته باشم. دلتنگتم، اما ازت بیخبرم. الان 7 ماه شده که رفتی. اون زمان فکر میکردم زودتر از اینها کنار هم باشیم. اما تا الان که کارمون درست نشده. دوست دارم الان زمانم رو با یک دوست بگذرونم و لحظات متفاوتی نسبت به اینی که الان دارم داشته باشم. اما الان همه دوستام سر کارن و مشغول. ای کاش میشد الان باهات حرف بزنم. اگه حرف میزدم آروم میشدم. دلتنگیم هم کمتر میشد. اما تو الان خوابی. آخه ساعات شبانه روزمون با هم فرق داره. یک دنیا باهات حرف دارم. یک دنیا هم با خدای خودم حرف دارم. تنها چیزی که میتونم الان بگم اینه که خدایا خودت کمک کن تا این روزهای سختمون تموم بشه و وارد مرحله بعدی از زندگیمون شیم. ای خدای من ........
[ یکشنبه 1390/05/30 ] [ 11:10 AM ] [ گنجشک ]
یه عالمه تغییرات جدید تو روزهام درست کردم، دغدغه های جدید، پیشرفت جدید. خیلیییی خوشحالم. البته کلی پول هم خرج کردم واسه این تغییرات، اما می ارزه. اینها حداقل باعث میشه که روزهام با فکر و خیال و غصه کمتری سپری بشه. خودم که خدا رو شکر خوشحال و راضی هستم، میدونم تو هم اگه بفهمی چکار کردم کلی خوشحال میشی، احساس غرور بهت دست میده. خیلی وقتها تو دلم برنامه ریزی میکنم که چطوری وقتی اومدی با این تغییرات سورپرایزت کنم. آخه واسه همین بهت نگفتم. گفتم یه دفعه بیای ببینی حتما بیشتر خوشحال میشی. از خدا میخوام این روزهای دوری و دلتنگی زودتر تموم بشه و زودی کنار هم باشیم. [ پنجشنبه 1390/05/20 ] [ 9:49 PM ] [ گنجشک ]
ماه رمضون امسال هم شروع شد. الان چند سال که از خدا میخوام ماه رمضون کنار هم باشیم و دوره سختیهامون تموم شه ، اما امسال هم نشد کنار هم باشیم. باز من این طرف دنیام و تو اون طرف دنیا. گرچه همیشه به یادت هستم و با هم ارتباط داریم، اما شیرینی زندگی مشترک و با هم روزه گرفتن و سحری خوردن و افطار کردن یه چیز دیگه است. خیلی دلتنگتم، زیاد. واسه هر روزی که از تو دورم یه بهونه ای درست میکنم، یه سرگرمی، یه هدف تا یادم بره که از هم دوریم و دلتنگی نکنم. تا این روزهای دوری بگذره و روزهای کنار هم بودن شروع بشه. تا مشکلاتمون حل بشه. گرچه با همه این هدفها، سرگرمیها باز دلتنگت میشم، باز بیتابی میکنم، چشمهام به آسمونه و منتظر. یه شبهایی خوابت رو میبینم. اینقدر تو خواب به من نزدیکی که دلتنگیم کمرنگ میشه. تو همه این روزهایی که گذشت فقط خدا میدونه که چه حالی داشتم و چقدر به من سخت گذشته. خدا کنه پایان ماه رمضون ، پایان روزای سخت ما باشه. [ پنجشنبه 1390/05/13 ] [ 10:14 PM ] [ گنجشک ]
به وسعت یک آسمون دلتنگتم. خیلی زیاد. واقعا احساسم قابل بیان نیست. هر چقدر هم که بگم باز نمیتونم عمق دردی رو که در درون احساس میکنم بیان کنم. نمیدونم این روزا چرا اینقدر بی تابی میکنم؟ اینهمه دلتنگ، اینهمه بی قرار... یه وقتهایی واقعا همه سعیم رو میکنم که خودم رو بزنم به بی خیالی و بگم دیگه کم مونده. دیگه چیزی نمونده. داره تموم میشه. همین دیگه چیزی نمونده داره 6 ماه تموم میشه. فردا که بیاد 6 ماهه که هم رو ندیدیم. 6 ماه. چقدر زیاد. چقدر به من سخت گذشت. 6 ماهه که تو چشمهای هم نگاه نکردیم. واقعا نمیدونم خدا چه صبری به من داده. اما میدونم این روزهام واقعا داره خیلی سخت میگذره. خدا کنه یه ذره آروم شم تا بتونم درسترین و بهترین راه رو انتخاب کنم که کمکمون کنه تا در زودترین زمان ممکن کنار هم باشیم.
[ دوشنبه 1390/04/27 ] [ 1:40 PM ] [ گنجشک ]
از امروز تا 2شنبه تعطیلم. خیلی خوشحالم. هوراااااااا شنبه رو مرخصی گرفتم. البته مردد بودم واسه اینکار. اما بالاخره تعطیلش کردم. الان احساس خوبی دارم. به این تعطیلات از لحاظ روحی واقعا احتیاج دارم. هفته ای که گذشت اصلا در وضعیت روحی خوبی نبودم. به آرامش نیاز دارم. فقط آرامش خدایا شکرت
[ پنجشنبه 1390/04/23 ] [ 1:45 AM ] [ گنجشک ]
خدا رو شکر نمره زبانم اومد. از قبل بهتر شده اگرچه انتظار بیشتری از خودم داشتم. دیگه از روزی که امتحان دادم سراغ زبان نرفتم. کارنامم رو هم فرستادم رفت. تو این چند روز یه مقدار از خودم، زندگیم ناراحتم. اینکه بازم باید منتظر بمونم، ماه بعد هم ماه رمضونه. خیلی دوست داشتم ماه رمضون رو با هم شروع کنیم، هم تو روزه بگیری هم من. اما هنوز کارامون رو نکردیم. از این هفته باشگاه ثبت نام کردم که یه کوچولو لاغرتر شم. از این بابت خوشحالم گرچه بعضی وقتها فکر میکنم باز زبان بخونم و دوباره امتحان بدم واسه بدست آوردن نمره بیشتر. این روزا فشار کاریم کمتر شده. شایدم من فکر میکنم کارام در حال حاضر خیلی فوری نیست. دارم آروم آروم انجام میدم. نمیدونم. وقتی فکر میکنم هنوز یک ماه قبل از ماه رمضون مونده، ماه رمضون هم که انگار کنار هم نیستیم، نمیدونم، احساس بدی بهم دست میده. کلافه و بی حوصله میشم. دوست دارم از محل کارم برم بیرون. دوست دارم برم بیرون و به مدت طولانی قدم بزنم و فکر کنم، یا برم یه گوشه این دنیا بشینم و یه ذره به زندگیم فکر کنم. اینکه چکار میتونم واسش انجام بدم. دوست ندارم الان سر کار باشم. ای کاش الان میتونستم بهت زنگ بزنم و باهات صحبت کنم.
[ سه شنبه 1390/03/31 ] [ 12:49 PM ] [ گنجشک ]
امشب اولین جمعه ماه رجبه. لیلت الرغائب که خدا گفته امشب آرزوها و خواسته ها رو برآورده میکنه. همین روزاست که نتیجه دانشگاه واترلو اعلام بشه، اما ما هنوز استادی رو پیدا نکردیم. هر چی هم به استادای تورنتو ایمیل میزنم کسی جواب نمیده. تو هم که خبری ازت نیست. معلوم نیست کجایی؟ داری چکار میکنی؟ یادم نیست آخرین دفعه کی باهات صحبت کردم!!!! چی گفتیم؟ چیزی یادم نمیاد. دوست دارم یه دنیا باهات دعوا کنم. سرت داد بکشم. قهر کنم. آخه همش روزای سخت رو به من تحمیل میکنی و همه چیز رو همونجوری که خودت دوست داری میچرخونی. بدون توجه به من. امشب دوست داشتم کنار هم میبودیم تا با هم واسه اهدافمون ، خواسته هامون دعا میکردیم. اما نبودی. حتما الان هم داری روی مقالت کار میکنی. از همین کارای همیشگی. امروز دلم گرفته بود. گرفته بود که چرا روزام ، ارتباطم ، زندگیم اونجوری که خودم دوست دارم نمیگذره و همش باید مطابق خواسته های تو باشه. یه زمانایی اینقدر تو مشکلات و کارهای روزانه قاطی میشم که زندگی ایده آلم یادم میره. یادم میره که باید پرواز کرد. باید عاشقانه زندگی کرد. باید تلاش کرد. باید با سختیها جنگید. باید لحظه به لحظه سرشار از عشق شد و دیگران رو هم سرشار از عشق کرد. این زندگی، ایده آل من نیست. فرسنگها با ایده آل من فاصله داره و تو سهم زیادی از دور کردن من از زندگی ایده آلم داری، خیلی زیاد. ای کاش این روزا زودتر تموم بشه. دوری تموم بشه. تنهاییمون تموم بشه.
[ جمعه 1390/03/20 ] [ 0:57 AM ] [ گنجشک ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||